Friday, July 1, 2011

یه اتفاق بد

سلام.چیزی که نمیخواستم اتفاق افتاده و امیر اومد این وبم رو پیدا کرد.وقتی کلی دعوام کرد که چرا بهم نگفتی و این جور چیزا گفت شب قبل خواب باید یه  اسپنک نافرمانی دریافت کنی.من بهش گفتم تو صبح به عنوان اولین اسپنک و به عنوان یه اسپنک مراقبت خیلی شدید من رو اسپنک کرد و این حقم نیست.گفت قبوله و از این به بعد من یه روز در میون اسپنکت میکنم و از اسپنک نافرمانی به خاطر اشتباهات گذشتت هم خبری نیست.چون اون موقع تو نمیدونستی که قراره به خاطرشون تنبیه شی.بعد از حرفاش خیلی آروم شدم وبهش قول دادم که همیشه مطیع بمونم و ازش به خاطر اینکه من رو دوست داره و من رو ادب میکنه ازش تشکر کردم.اون هم گفت از این به بعد میام وبت رو چک میکنم و اگه ببینم چیزایی که نباید رو توش نوشتی یه اسپنک نافرمانی دریافت میکنی.بعد رفت و کاغذ روی یخچال رو آورد و این 2 مورد رو بهش اضافه کرد.

هیچ چیز رو از من قایم نمیکنی.
در صورت سرپیچی:یک اسپنک نافرمانی

توی وبت چیز هایی که نباید رو نمینویس.
در صورت سرپیچی:یک اسپنک نافرمانی سخت

امیر گفت موارد دیگه تغییر نمیکنه.حالا که دارم اینجا مینویسم باید برای اسپنک نافرمانیم حاضر شم.کم کم دارم فکر میکنم چیز خوبیه.خانم ها خواهشاً اگه در این نوع رابطه هستن با نوشتن خاطراتشون که چرا تنبیه شدن من رو تو تحمل کردن نوع زندگیم یاری کنند.
از همه ممنونم
به خصوص همسر مهربانم

روز اول

سلام.اگه یادتون باشه گفته بودم که امروز قرار بود اولین روز اسپنک مراقبت من باشه.و من میخوام براتون تعریف کنم:
از خواب بیدار شدم.صبحانه رو حاضر میکردم و تو ذهنم کارهای امروزم رو بررسی میکردم که یادم اومد امروز روز شروع اسپنک مراقبت منه.ترس ورم داشت.خدا خدا میکردم که امیر یادش رفته باشه که دیدم از خواب بیدار شد و اومد تو آشپزخونه.
امیر:صبح به خیر.
من:صبح به خیر عزیزم.خوب خوابیدی؟
امیر:آره.
من:بفرما.اینم صبحونت.
امیر:ممنون
شروع کرد به خوردن.داشتم فکر میکردم که یادش رفته که با صداش به خودم اومد.
امیر:قرار امروزمونو که یادت نرفته؟
من(با ترس):کدوم قرار؟
امیر:اسپنک مراقبتت دیگه!!!!!!
من(ناراحت):آهان.....نه نه.یادمه.
امیر:خوب پس یه ساعت دیگه بیا تو اتاق.
من:چشم
فقط یه ساعت مونده بود و من برای اولین بار اسپنک میشدم.
دیدم از تو اتاق صدا میاد.رفتم سر و گوشی آب بدم که دیدم ببببببلللللللللللههههههههه.امیر داشت وسایل اسپنک من رو آماده میکرد.
یه صندلی وسط اتاق گذاشت.کنارش میز عسلی رو دیدم که روش برس چوبی من،یه تیکه از کاپشن چرمی کهنش،یه تیکه چوب و کمربند روش بود.
گفتم حالا پدرمو در میاره.رفتم تو اتاقم و به فکر فرو رفتم.تا به خودم اومدم دیدم تغریباً یه ساعت گذشته!!!!!!
امیر صدام کرد.با ترس و لرز وارد اتاق شدم.روی صندلی نشسته بود و پایین میز یه تشت پر از آب هم بود.
گفت لباسات رو در بیار.
ماتم برده بود که صداش رو برد بالا.
امیر:لباساتتتتتتتتت رو در بیااااااااااااااااار
همه رو به غیر از شورتم در آوردم که خودش بلند شد و اون رو هم پایین کشید.بعد بهم گفت جلوش زانو بزنم.
بعد شروع کرد به سخنرانی و گفت تو باید مطیع باشی و دست از لجبازی برداری و ..........
بعد هم یه لیست بهم داد و گفت باید رعایت کنی.
لیست:
هر روز 2 ساعت وقت برای اینترنت رفتن.
در صورت سرپیچی:یک اسپنک نافرمانی

فقط به مدت 3 ساعت به بیرون میری و بیش از 100 تومن بدون اجازه من خرج نمیکنی.
در صورت سرپیچی:یک اسپنک نافرمانی سخت،2 هفته ممنوعیت خروج از منزل،افزایش سختی اسپنک مراقبت

حاضر جوابی و لجبازی پیش من نمیکنی.
در صورت سر پیچی:روزی یک اسپنک مراقبت و 2 اسپنک نافرمانی.

بعد بهم گفت این رو روی در یخچال میچسبونی تا یادت نره و به موارد اون اضافه میشه در آینده.
بعد بهم گفت حالا بیا روی پام دراز بکش.منم رفتم.
امیر:با هر وسیله 50 ضربه میزنم.بعد از تموم شدن 2 تا وسیله میری گوشه و من ازت عکس میگیرم.همچنان که اسپنک میشی دوربین فیلم برداری روشنه تا ببینم برای دفعه بعد چه مقدار شدت کم و زیاد شه.اگه لجبازی کنی میدونم باهات چیکار کنم.
و برس رو برداشت و شروع کرد به زدن.اولش یه جیغ بلند کشیدم.همینطور میزد و من ازش خواهش میکردم نزنه.اصلاً عادت نداشتم.بعد 25 ضربه شروع کرد با قسمت شاخک های فلزی برس اسپنک کردن.خیلی درد داشت.
50 ضربه برس که تموم شد تا اومد چوب رو برداره از رو پاش بلند شدم و اومدم برم سمت در که بازوم رو گرفت .
امیر:بهت اخطار داده بودم که اینکار رو نکنی.حالا باید بیشتر تنبیه بشی.
چوب رو گذاشت سر جاش و من رو کشون کشون برد رو تخت و من رو بست.
بعد چوب رو تو آب داغ خیس کرد و شروع به زدن کرد.
از زدنش نمیگم چون داشتم میمردم.بعد 50 ضربه رفت یه لیوان آورد و از تو تشت آب داغ یه لیوان آب برداشت و ریخت رو باسنم.یه جیغ بنفش کشیدم.
بعد امیر یه تیکه ماژیک برداشت و کرد تو سوراخم.چند بار در آورد و کرد تو.بعد بازم کرد و گفت برو گوشه وایستا و این ماژیک هم باید لای پات بمونه.به این اسپنک فکر کن.
یه ساعت گذشت و باسنم داشت جلز و ولز میکردبعد 1 ساعت امیر صدام زد و گفت برو رو تخت.بعد محکم تر من رو بست و یه بالش گذاشت زیر باسنم.
تکه چرمی رو برداشت و شروع کرد.همینطور جیغ میزدم و گریه میکردم.50 ضربه که تموم شد دوباره آب جوش رو ریخت رو باسنم و پاهام رو باز کرد.اونا رو تغریباً به اندازه 180 درجه از هم باز کرد و دوباره بست.
کمر بندش رو برداشت و شروع به زدن کرد.گاهی هم میزد بین 2 تا پام و پایین تر.
دیگه نا گریه کردن هم نداشتم.
تموم که شد کل آب جوش رو رو باسنم خالی کرد و گفت حالا 1 ساعت دیگه هم برو گوشه وایستا.ماژیک رو هم دوباره کرد تو سوراخم.
وقتی 1 ساعت گذشت بهم گفت بجای اینکه از هفته دیگه اسپنک نافرمانیت شروع شه از فردا شروع میکنیم.گفت از این به بعد هم شاید رابطمون مثل مستر و اسلیو شه.هر وقت بخوام تنبیهت میکنم.

حالا من الان از دستش عصبانیم که باید هر روز 2 بار اسپنک شم.
اسپنک خیلی درد داره.ولی فک کنم مفید باشه.
نظراتونو بگین.

Thursday, June 30, 2011

شروع

سلام.اسمم آرمیتاست.من خیلی لجبازم. ازدواج کردم.از قبل ازدواج درباره ی زندگی نظام خانگی عاشقانه میدونستم.ماجرا از اینجا شروع شد که من داشتم تو یکی از این وب ها مطلب میخوندم که همسرم اومد و این وب رو دید.مطالبش رو خوند و با این نوع زندگی آشنا شد.وقتی یک ساعت گذشت من رو صدا زد.رفتم پیشش. با چیزی که گفت شوکه شدم.گفت میخواد از این به بعد این نوع زندگی رو داشته باشیم و من مطیع او باشم.من از اسپنک به شدت میترسم.نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من این وب رو درست کردم که اتفاقاتی که در این رابطه برام میفته رو بنویسم و دوست دارم همراهیم کنید.
البته همسرم(امیر)از این موضو خبر نداره.و امیدوارم اصلاً با خبر نشه.
قرار شده که من هر روز یک اسپنک مراقبت دریافت کنم.و البته از هفته آینده هر روز به علاوه اسپنک مراقبت یک اسپنک نافرمانی هم دریافت کنم.به دلیل اشتباهات گذشته ام.
نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من میترسم.از فردا صبح شروع میشه.وای
راستی منتظر نظراتتون هستم.من رو یاری کنید.
ممنون